سلام
مهمونام که رفتن٬ من موندم و حوضم*!!
دایی که هفته پیش برگشت.. بابام هم که امروز صبح
از صبح که اومدم خونه یه جوری ام.. و دارم با خودم مبارزه میکنم..
تازه الان تونستم شکستش بدم و برم بشینم سر همون حوضم*!!
برام دعا کنید.. میخوام تا بعد امتحانام خیلی کم بیام و شاید اصلا نیام.. نمیدونم..
تا ببینم چی پیش میاد.. چون بعضی وقتا آدم نیاز به حرف زدن پیدا میکنه..
مثل همین الان من!!
پی نوشت:
* حوض کنایه از درس و امتحان!!
دعا فراموش نشه لطفأ |