سلام
ما امروز با دوستانمون قرار داشتیم که بریم به یه شهری به نام ملاکا... MELAKA ...MELACCA برای انجام یه کاری٬ وقتی رفتیم اونجا بهمون گفتن که مدیران این بخش در جلسه هستند و ۴ ساعت دیگه مراجعه کنید..بعد ما تصمیم گرفتیم یه چرخی تو شهر بزنیم چون میدونستیم یه شهر ساحلی هست رفتیم تا به دریا برسیم..
به نظرم خیلی شهر قشنگی بود..کلی عکس گرفتیم..همینجور که میگذشتیم دیدیم یه کشتی قدیمی کنار خیابون هست و کلی مردم درش رفت و امد میکنند..بعد فهمیدیم که اونجا موزه بود.. داخل رو مانند یه خونه درست کرده بودن..خیلی جای قشنگی بود..کلی عکس و ماکت کشتی و جعبه های قدیمی و ظرف و ظروف شکسته شده و قدیمی داخل کشتی قرار داده بودند..
کشتی ۳ طبقه داشت و کلی تشکیلات...برای من که خیلی جالب بود.. همه جا رو سرک کشیدم..
یه اطاقی داشت که در آن زندانیان رو نگه میداشتن ..یه اطاقی بود که کلی نقشه درش بود و چندین اطاق دیگر..و روی کشتی هم که یه عالمه طناب و قرقره و این چیزا که برا جنگه 
یه چیز جالب این بود که در داخل این کشتی تمام تاریخ جنگ ها و کشور هایی که در اون جنگ ها بودند رو نوشته بودند..به نظرم خیلی درش کار کرده بودنند ..کلی کولر کار گذاشته بودن و عین یه موزه ی حسابی کلی اسباب توش چیده بودن..
در کنارش هم که قایق هایی بود و مردم رو تو دریا میگردوند 
بعد از موزه هم رفتیم مغازه های محلی رو گشتی زدیم و بعد رفتیم کارمون رو انجام دادیم و یعدش رفتیم یه فروشگاه و ناهار خوردیم و بعد برگشتیم به سمت کوالالامپور.. توی راه خیلی عکس گرفتم حالا بعضی هاشون رو براتون میزارم..
این عکس رو صبح زود که در راه منزل دوستانم بودیم از طلوع خورشید گرفتم..به نظرم خیلی قشنگ شده 

این عکسها رو در موزه گرفتم


این عکس خیلی تاریک افتاده..عکس یه لاکپشته که ۷۵ کیلو وزنش بوده

برادرم از نمای بیرون کشتی..خیلی خوش تیپه نه؟؟

اینم یه موزه دیگه که روبروی کشتیه قرار داشت

این هم احسان٬ پدرش و برادرم
احسان مثل این کابویی ها شده

اینجا داریم از خرید بر میگردیم.. سجاد و احسان کلی اتیش سوزوندن

این عکس ها رو هم از غروب خورشید در راه برگشت گرفتم




این عکس یه صندلیه بزرگه نمیدونم خوب معلومه یا نه!!

اینم یه تونل ۳.۵ کیلو متری هست که تازه راه افتاده

اینم اخرین عکس از برج دوقلو KLCC که دیگه هوا کاملا تاریک شده و رسیدیم به کوالالامپور
البته خیلی خوب نیافتاده آخه هنوز چراغهاش رو کاملا روشن نکرده بودن

الانم اینقدر خسته ام که دارم میافتم از زور خواب
ولی خداییش جای همتون خالی خیلی خوش گذشت
عکاس خوبیم نه؟؟ 
|