*****Proper Planning Prevents Piss Poor Performance******هنر عدالت آن نیست که همه ی گناهکاران به مجازات برسند، بلکه درآن است که هیچ بیگناهی مجارات نشود

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 27 خرداد 1386
Happy Father's Day

  

...Dear Dad

You're always there to guide me through
Each step along my way
Thank you, Dad, for being there
And Happy Father's Day

You mean so very much to me
And I want you to know
That you are always in my heart
No matter where I go


You're always giving, always there
To help in any way
The loving things you've done for me
I never could repay


I can't imagine what I'd do
Without the love you give
I'll treasure your sweet heart of gold
As long as I shall live

 


جمعه 25 خرداد 1386

 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی         که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابـــی که حضور و غیبت افتد          دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

 

 

پی نوشت: الانا حرفی برای گفتن ندارم..ولی این شعر رو امروز از تو وبلاگ مریمی خوندم..خیلی خوشم اومد اینجا نوشتمش..


سه شنبه 15 خرداد 1386
ملاکا

سلام

ما امروز با دوستانمون قرار داشتیم که بریم به یه شهری به نام ملاکا... MELAKA ...MELACCA برای انجام یه کاری٬ وقتی رفتیم اونجا بهمون گفتن که مدیران این بخش در جلسه هستند و ۴ ساعت دیگه مراجعه کنید..بعد ما تصمیم گرفتیم یه چرخی تو شهر بزنیم چون میدونستیم یه شهر ساحلی هست رفتیم تا به دریا برسیم..

به نظرم خیلی شهر قشنگی بود..کلی عکس گرفتیم..همینجور که میگذشتیم دیدیم یه کشتی قدیمی کنار خیابون هست و کلی مردم درش رفت و امد میکنند..بعد فهمیدیم که اونجا موزه بود.. داخل رو مانند یه خونه درست کرده بودن..خیلی جای قشنگی بود..کلی عکس و ماکت کشتی و جعبه های قدیمی و ظرف و ظروف شکسته شده و قدیمی داخل کشتی قرار داده بودند..

کشتی ۳ طبقه داشت و کلی تشکیلات...برای من که خیلی جالب بود..همه جا رو سرک کشیدم..

یه اطاقی داشت که در آن زندانیان رو نگه میداشتن..یه اطاقی بود که کلی نقشه درش بود و چندین اطاق دیگر..و روی کشتی هم که یه عالمه طناب و قرقره و این چیزا که برا جنگه

یه چیز جالب این بود که در داخل این کشتی تمام تاریخ جنگ ها و کشور هایی که در اون جنگ ها بودند رو نوشته بودند..به نظرم خیلی درش کار کرده بودنند ..کلی کولر کار گذاشته بودن و عین یه موزه ی حسابی کلی اسباب توش چیده بودن..

در کنارش هم که قایق هایی بود و مردم رو تو دریا میگردوند

بعد از موزه هم رفتیم مغازه های محلی رو گشتی زدیم و بعد رفتیم کارمون رو انجام دادیم و یعدش رفتیم یه فروشگاه و ناهار خوردیم و بعد برگشتیم به سمت کوالالامپور.. توی راه خیلی عکس گرفتم حالا بعضی هاشون رو براتون میزارم..

این عکس رو صبح زود که در راه منزل دوستانم بودیم از طلوع خورشید گرفتم..به نظرم خیلی قشنگ شده

این عکسها رو در موزه گرفتم

    

این عکس خیلی تاریک افتاده..عکس یه لاکپشته که ۷۵ کیلو وزنش بوده

 

برادرم از نمای بیرون کشتی..خیلی خوش تیپه نه؟؟

اینم یه موزه دیگه که روبروی کشتیه قرار داشت

این هم احسان٬ پدرش و برادرم

احسان مثل این کابویی ها شده

 اینجا داریم از خرید بر میگردیم.. سجاد و احسان کلی اتیش سوزوندن

این عکس ها رو هم از غروب خورشید در راه برگشت گرفتم

این عکس یه صندلیه بزرگه نمیدونم خوب معلومه یا نه!!

اینم یه تونل ۳.۵ کیلو متری هست که تازه راه افتاده

اینم اخرین عکس از برج دوقلو KLCC که دیگه هوا کاملا تاریک شده و رسیدیم به کوالالامپور

البته خیلی خوب نیافتاده آخه هنوز چراغهاش رو کاملا روشن نکرده بودن

الانم اینقدر خسته ام که دارم میافتم از زور خواب

ولی خداییش جای همتون خالی خیلی خوش گذشت

 

عکاس خوبیم نه؟؟  

 


دوشنبه 14 خرداد 1386
فکر میکنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

نگرانم نباشید

دارم فکر میکنم   تا بهترین راه رو انتخاب کنم

آخه شرایطی درش قرار گرفتم یه کمی سخته ولی من از پسش بر خواهم آمد 

 

DON'T WORRY

 

اینم برا خواهر عزیزم گذاشتم که به عشق من میاد اینجا  

 

خود تحویلی رو داشتین؟؟


شنبه 12 خرداد 1386
روزهای بارونی زندگی

 این روزا خـــــــــیلی فکرم مشغــــــــــــوله!!

                               نــــــــمیــخـوام بـگـم که کـم آوردم

                                                     ولی میتونم بگم که واقعا سخت است زندگی!!

                                                                                              نمـــــــیدونم چی در انتظارم اســت

ولی هر چه هست خدا کنه که خیر باشه!!

                                   دعا کنید که بهترین انتخاب رو بکنم

                                                           در این ایام عرفانی حـــــــسابی دعـــــام کنید..


سه شنبه 8 خرداد 1386
شهادت حضرت زهرا (ع)

 

از فاطمــه  اکتــفا به  نامـش نــکنیـد

نــشناخـته  تــوصیــف مـقامش نکنید

هر کـس که در او محبت زهرا نیـست

عــلامه اگر هــست ســلامـش نکنید

 

 

شهادت مظلومانه ی بانوی دو عالم بر شما محبانش تسلیت باد

 


یکشنبه 6 خرداد 1386
بازم مثل همیشه ایران برنده میشه

سلام دوستان

امشب و دیشب یکی از بهترین و شب های این چند سال دوری از وطن بود برام..(غیر از وقتایی که خانواده ام میان اینجا و کلی خوش گذرونی داریم..) خیلی شادی کردیم..تیم والیبال جوانان ایران در ششمین دوره مسابقات آسیا که در کشور مالزی برگذار میشد...با شکست تیم هندوستان به مدال طلا دست یافت..

دیشب و امشب تونستیم بریم استادیوم..خیلی تشویق کردیم..

 

امشب هم که از دیشب بهتر بود..آخه مسابقه فینال بود.. امشب حدود ۱۰۰ تا ایرانی اومده بود اونجا..ولی از کل آدم هایی که اومده بودن استادیوم شلوغ تر بودیم..بچه ها ۲ تا طبل آوردن با ۳-۴ تا بوق و شیپور..اینقدر جو گرم و خوب بود خیلی از مالایی ها اومدن کنار ما نشستند و ایران رو تشویق کردن..کلی با پرچم ایران عکس انداختن و شلوغ کردن..

خدایی اگه تشویق ها نبود معلوم نبود که قهرمان شیم چون تشویق ما خیلی برای بچه ها و حریف تاثیر داشت..بچه ها که خیلی روحیه میگرفتن..ولی اونا کلی تضعیف روحیه شدن..از نگاه هاشون به ما معلوم بود     ما ها هم که همه ذوقی میکردیم واسه خودمون

(کش رفته شده از وبلاگ گیلاسی)

آخر بازی هم رفتیم داخل زمین و با بازیکن ها و مربی عکس گرفتیم..ما نصف بازیکن ها بودیم

(از لحاظ قدی ولی از لحاظ سنی از اونا بزرگتر بودیم)

عکس ها رو الان به علت خستگی زیاد نمیتونم بزارم..احتمالا احسان بزاره..منم بعدا از وبلاگش کش میرم..

برم بخوابم که فردا کلاس دارم

 

پینوشت: آمار رو اشتباه داده بودم مثل اینکه ۵۰۰ تا ایرانی بود خب تقصیر من نیست من که نشمردمشون..


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو


عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 39904